بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

215

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و غليظ شدن روح از حركت بخارات رديه حذر سخت افتد و ممكن بود كه ماده حذر اندر بطون دماغ افتد و حس و حركت وى جمله بيكبارگى باطل شود و همان روز مريض هلاك گردد و موانع سده مخدر همانست كه فالج گفته شد علاج چون اسباب حدوث اين علت باسباب حدوث فالج قريب‌ست و سدهء اين ناتمام‌ست و اين مرض‌ست غير لازم حقيقى از تدابير فالج در رفع سده اين كافى بود و سائر حذرهاى غير سدى را تدارك بعضى در بحث سموم گفته شود ان شاء اللّه تعالى و باقى را همان رفع سبب لاحق از خارج كافى بود مثل رفع برد شد و امثال و آنچه از بخار سوداوى مىافتد علاج آن در ماليخولياى نافخه مذكور شد و حذر يبسى را بترطيب و تبديل مزاج تدارك بايد كردن و عرضى را برفع مرض و تقويت مزاج و كسانى را كه خشك‌مزاج و كثير الحذراند تدبير فربه ساختن و بعضى از تدابير حمى دق به كار داشتن موافق بود و كسانى كه مرطوب و كثير الحذراند ايشان را تدبير لاغر ساختن بايد كرد به شرطى كه سوداويتى در ايشان نباشد و اللّه اعلم رعشه لرز بدنى باشد كه در سر و دست پديد آيد بىاختيار و اين‌چنان بود كه قوت محركه اعضا باراده عاجز آيد از تحريك عضو على الاتصال بران نهجى كه خواهند و قوت عضله نيز عاجز آيد از ترك حركت و اثبات براى آرام و آسايش بدين عضو بميل طبيعى يا سفلى حركت طلبد و سبب مانع اتمام نتواند كرد و از خلط اين جمله اضطرارى در ارواح و بخارات و قوتهاى عضو پديد آيد و عضو و عضلات آن لرزان گردد و عجز مذكور يا بسبب ضعيفى نفس قوتها باشد چنان كه در مردمى كه بيمارى غالب كشيده‌اند و يا جماع بسيار كرده و يا از چيزى سخت ترسيده يا غم بسيار خورده يا از چيزى عظيم در خشم شده يا بر سر ديوارى بلند برآمده اين حال مشاهده گردد و يا بسبب ضعيفى آلت حركت عضو بود از سوء المزاجى سرد و تر چنانچه از مستى متواتر و بسيار خوردن آب سرد و ميوه‌هاى سرد و تر و فقاع بسيار و ناگواريدن طعام و امثال آن افتد و يا از سوء المزاجى ديگر چنانچه در فالج و حذر مبين گشت و يا بسبب ضعيفى قوت و آلت هر دو بود چنانچه از گزيدن حيوانى سمى افتد كه از سم آن به صورت نوعيه تضعيف روح كند و بكيفيت ايلام و تضعيف آلت كند و رعشهء پيران هم ازين قبيل بود و رعشه كه از خشم عظيم افتد هم دور نيست كه ازين نوع بود چه گاه بود كه رطوبت فضليه اندر عصب و يا حوالى بوده باشد و بحرارت غضب گداخته شود و در حركت آيد و بر اعصاب و اوتار ريخته شود و مزاج عصب و اوتار را لختى بگرداند و سست شوند و از ميل روح بخارج روح نيز قوتها